سوسک

خب اول اعلام میدارم دیشب ساعت 4 خوابم بردعینک

دوم اینکه.....نگران

خواستم خبر مرگم برم مسواک بزنم

در دسشوییو وا کردم

پای راستمو گذاشتم تو دمپاییه راست و پای چپ تو دمپاییه چپ

بعد احساس کردم یه حس مومور شدن همراه با قلقلک تا دوسانت بالاتر از مچ پای راستم حس می کنمنگران

انگار یه موجودی داشت راه می رفتاسترس

من کلا نه اهل جیغم نه داد. اگه مامانم بود لابد تا دو کوچه اونطرف تر صداشو میشنیدن

کجا بودم؟

آهان.

محکم پامو تکون دادم.........

......

..........

یه سوسک افتاد پایین.گریه

حالاسوسکه همش اینور اونو میرفت منم هی حرکاتی شبیه رقص پا انجام میدادم!!!

خلاصه.... با حرکات کماندویی پریدم بیرون و در دسشوییو بستماوه

بنا بر این یه شب خواستم مسواک بزنم نشد!نیشخند

فقط تا 3-4 سانت بالاتر از مچ پام رفت. ولی خیلی حس بدی داشتم.اوه

طبق معمول نه جیغ زدم نه داد زدم. ولی قلبم خیلی محکم میزد. پشت چشام و توی سرم و مغزم هم احساس میکردم نبض میزنه...بوم بوم بوم بوم....خنثی

_______

انقد اون نقطه ی پامو شستم که احساس میکنم الان پوستش کنده میشه!نیشخند

/ 28 نظر / 7 بازدید
نمایش نظرات قبلی
soosooshi

هه هه هه حتما قیافت دیدنی بود بیچاره سوسک چرا لحش کردیی اااااه شایدم دیشب از روت رد شده لیست زده مرده[قهقهه][قهقهه]

نرگس

[منتظر][خنده][خنده]اما فک کنم اگه سوسکه تو رو ببینه قبل از هیچ کاری سکته میکنه[زبان][خنده]

صغرا کوچولو

خوب اینم برای اینه که اینقدر دیر میخوابی. آخه فقط یه موجوداتی مثلا سوسکها هستن که تا اون موقع بیدارن! [چشمک] [نیشخند] ضمنا مگه تو نمیخوای بری مدرسه. یالا زود بگیر بخواب که دیرت نشه! [عصبانی] مدرسه خوش بگذره، با اون همه خوبی هاش(2 تا پست قبل!!!) [نیشخند]

بهار

یکــــ نفــ ــر در همین نزدیکـــ ـــی ها چیزیــــــ بـهـــ وسعتـــــ یک زندگیــــ برایــ ـــت جا گذاشتهــ استـــ خیالتـــ راحتــــــ باشــ ــد آرامــــ چشمهایـــ ـــت را ببنـــ ــد یکـــ نفر برای همــ ــه نگرانــ ـــی هایتــــــ بیدار استـــــــ یکـــ نفر کهـــ از همــ ــه زیبایــ ـــی های دنیــ ــــا تنهــــ ــــا تـــ و را باور دارد ...

نرگس

نه بابا چت نبود [چشمک] اما با اطلاع هم بود[نیشخند][نیشخند][نیشخند]

طناز

[قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه][قهقهه]... و این داستان ادامه دارد[قهقهه]

طناز

واااااای خدااااا[قهقهه] هنوز دارم میخندم[قهقهه]

طناز

من اگه جات بودم از ترس زهره ترک میشدم. باور کن. وای[نگران] الان خندم تموم شد حس ترسه اومد[نگران]

غریبه

منم یه بار تجربه کردم[سبز]

مریم

ای من یه بار خواب بودم کوکو بعدش دیدم یه چی داره رو صورتم راه میره تو نگو سوسکه[قهقهه]