بازرس

دیروز معلم زبانمون که اومد یه نفر دیگه هم باهاش اومد تو: جناب بازرس!

آی خدا.اون همه جا.صاف اومد نشست گوشه ی کلاس, بین من و دوستم!

من بدبخت! این یارو بازرسه وقتی می خواست از کتاب من نگاه کنه انگار نمیدید! قشنگ خم میشد رو کتاب! ولی خوشبختانه بعد از یه مدتی شروع کرد به ور رفتن با موبایلش

حرف زدنش هم که معلوم نبود! اومده بود جای یکی از دوستام نشسته بود. اول گفت "ناراحتی دوستتو ازت جدا کردم؟" من که چیزی نفهمیدم چیزی هم نگفتم فقط بر و بر نیگاش کردم. دوباره تکرار کرد الکی واسه این که یه چیز گفته باشم گفتم نه! خلاصه 5 بار که گفت و آخرشم فهمیدم چی میگه جوابشو دادم: "نه!"

انگار بازم می خواست  بپرسه!!!

خدا رو شکر معلمم شروع کرد به درس دادن.

نمیدونم چرا, ولی واقعا دوس داشتم که بازرسه رو اینجوری کنم:

  یا اینجوری:  

خب دیگه. آخه من خیلی مهربونم!

/ 1 نظر / 10 بازدید
باران

میگفتی اره مردک گنده اومد کنارت نشست بهش گفتی نه؟ بله دیگه حتما پس فردا باید بیایم شیرینی خورون....[نیشخند]