|
سخنان چرت بنده✗ دلمان بسی الکی بسی خوش است در این دنیای بسی بزرگ و بسی عجیب
| ||
|
اهم اهم! برای طرفداران اسید گرامی (بارون خودمون!) باید عرض کنم ایشان آدرس قبلی ما را تصرف نموده اند __ هویجوری نوشت: بارون خعلی باحالی خداییش! __ باران جان شرمنده که هر دو تا جاتو گیر اوردم __ بدون گوگل هرگز! [ ۱۳٩٠/٩/٢٢ ] [ ۳:۳۳ ب.ظ ] [ kookoo ]
اولا برای جویندگان معنی نام سورملینا! دوما الان میبینین من انقد یه جوری ام؟ خو مسئله اینه که الان من نه منم نه خودم! قاطی شدیم!! ینی شخصیت من الان مخلوط شده ی من و خودمه!! نه ینی نمیدونم کدوم کدومیم!! سوما این سیستمی که پرشین بلاگ داره تو اکثر موبایل ها وبلاگای پرشین بلاگ یه مدلی نمایش داده میشن! اصن قالبام نشون نمیده دیگه چی بگم؟ خب 13 بار تند تند پلک بزنین.... زدین؟ خب من الان خوشال شدم! بسی 13 رو دوس دارم بسی بسیار! ___ نتیجه گیری نوشت: خعلی پست جالبی شد واقعا منحرف نوشت: . . . بی تربیتا دنبال چی میگردین؟ راست نوشت: بابا من خوددرگیری نداااااااااارمممممم درباره عنوان نوشت: هیچی. بسی به خوردن و معجون هایم و چیزهای عجیب (هرچی هست باشه!) علاقه دارم بوخودا نوشت: راستی امروز شنبه اس!!! نوزدهمه!!! و ساعت پنج بعد از ظهر!!! دیدین شما اینو نمیدونستین؟! [ ۱۳٩٠/٩/۱٩ ] [ ٥:٠۱ ب.ظ ] [ kookoo ]
وااااااااااااااااااااااااااااااای من روزای تعطیل خیلی زود بیدار شم 10! اولا میگم اگه راس میگین انقد امام حسینو دوس دارین و ارزش قائلین یکم اخلاقشو داشته باشین به جا اینکه فقط را بیفتین تو خیابونا خب؟ حالا چی بگم؟ اممممم... آها! امروز..... همه جا تاریک بود بام بابابا بابا بام بام بابابا بابا بام رعد و برقی در مغز! نا مرتب.... -بام بابابا -بام بام -بابابا بام -بوم -دنگ! -زینگ! زانگ! دونگ! دانگ! چشمامو باز کردم. اول فکر کردم ساعت باید 12 باشه. طبق معمول کش اومدم (مثه آدامس! خیلی حال میده!) موبایل جان رو برداشتم ببینم ساعت چنده؟ چشای نیمه بستم کاملا گرد شد!!! هشت و نوزده دقیقه؟ عصابم خورد شــــــــــد سعی کردم بخوابم ولی خیلی نا منظم تبل میزدن من صدای بوم بوم بوم... رو دوس دارم یه جورایی انگار یه چیزی رو میکوبونن رو مغز آدم ولی این یه جور بود انگار خود تبل رو میزنن تو گوش آدم! این دسته دور شد.... (پنجره ی اتاق من رو به جایی که دسته ها خعلی از اونجا عبور می کنن خلاصه این دور شد. صدای این هنوز از دور میومد که صدای یه دسته ی دیگه از اون طرف به گوش رسید!! اون یکی طبل هاش خوب بودن ولی اونی که می خوند... ما گفتیم این نیز بگذرد! پس از آن مدتی گذشت. چهار مرد جوان را دیدیم که طبل و سنج و ازون طبل کوچیکا دارن و سر و صدا راه انداختن من و خودم هم اعصابمون خط خطی می شد (تمرین خوبی نداشتن انصافا) هم یه علامت سوال بالا سرمون بود که این چار تا تنهان چرا نمیرن توی یه دسته ای؟ که دیدیم پشت سر اینا چهار مرد میانسال پرچم به دست دارند می آیند! جلوی دسته هم که خبر دارین! ماشینا و دوچرخه ها یهو هجوم بیارن ینی دسته داره میاد!! این یکی همه چیش خوب بود ولی یارو فقط یه جمله رو هی تکرار می کرد: حسین کفن ندارد... حسین کفن ندارد... بعدشم دیگرانو التماس می کرد که همراهی کنن!! حالا اینا که کلا خواب ما رو پروندن. بعدنش که کلا از خواب و تخت خواب جدا شدم و دلم دسته می خواست (بوم بابابا بوم بوم بوم!) حالا همه جا کاملا خالی!!
خلاصه.... خدا به ما رحم کنه.... هفته ی بعد معلما این شکلی.....:
دانش آموزان این شکلی.....(اشخاصی که به مسافرت رفته بودند و در خماری به سر می برند):
و یا امکان دارد این شکلی.....(آلزایمری ها):
و شاید این شکلی.....(درس نخونده ها):
و یا....(کسانی همچو من... بی خیال ظاهری/گاهی باطنی!):
بعضی ها هم این شکلی...(خرخونا ی بـــــــــــــــــوق):
_____ لطفا نوشت: خواهش میشه اگه معنی "سورملینا" که یه اسم ارمنی برا دختراس رو میدونین بگین. [ ۱۳٩٠/٩/۱٥ ] [ ۱۱:۱٩ ق.ظ ] [ kookoo ]
این صفحه پیوند ها کشت منو! هر ثانیه باز میشه اه اه اه پیوند هاشان مبارک نباد! راستی اولا تا یه مدتی نمیام. (یه مدت خیلی کوتاه! کوتاهه ها! مطمئن باشین دُیُما برین به آدرس زیر و فیلم کوتاهشو ببینین. واس پخشش هم کافیه روی مثلت که روی عکسشه کلیک کنین تاثیر گذاره. من اگه این جوری قرار باشه بمیرم خودکشی می کنم! اصن 2012 یعنی پایان؟ هر چی هس اصن دلم نمی خواد این شکلی زیر آب یا وسط انفجار بای بای شه http://www.aparat.com/v/f4e3ce3e7b581ff32e40968298ba013d6228 [ ۱۳٩٠/٩/۳ ] [ ۱٢:۳٢ ق.ظ ] [ kookoo ]
|
![]()
| |